ای مسافر ! ای جدا ناشدنی ! گامت را آرام تر بردار ! از برم آرام تر بگذر ! تا به کام دل ببینمت .
بگذار از اشک سرخ گذرگاهت را چراغان کنم .
آه ! که نمیدانی ... سفرت روح مرا به دو نیم می کند ... و شگفتا که زیستن با نیمی از روح تن را می فرساید ...
بگذار بدرقه کنم واپسین لبخندت را و آخرین نگاه فریبنده ات را .
مسافر من ! آنگاه که می روی کمی هم واپس نگر باش . با من سخنی بگو . مگذار یکباره از پا در افتم ... فراق صاعقه وار را بر نمی تابم ...
جدایی را لحظه لحظه به من بیاموز... آرام تر بگذر ...
وداع طوفان می آفریند... اگر فریاد رعد را در طوفان وداع نمی شنوی ؟! باران هنگام طوفان را که می بینی ! آری باران اشک بی طاقتم را که می نگری ...
من چه کنم ؟ تو پرواز می کنی و من پایم به زمین بسته است ...
ای پرنده ! دست خدا به همراهت ...
اما نمی دانی ... نمی دانی که بی تو به جای خون اشک در رگهایم جاریست ...
از خود تهی شده ام ... نمی دانم تا باز گردی مرا خواهی دید ؟؟؟
بسیار مطالب عالی است


























خیلی قشنگ بود

مطالب زیبایی بودند دستتون درد نکنه roke.5525@yahoo.com
سلام قشنگ بود
خوشحال می شم به وب من هم بیای






















سلام مطالبت زیبا و عاشقانه بود و من خوشم آمد و وبت را جز لینکهایم قرار دادم .


شما هم به وب من سری بزنید و نظرتان را بدهید .منتظرم
در ضمن می توانی وب مرا جز لینکهایت قرار دهی و نام آن را هم بگذاری ((غروب عاشقی)).
سلام دوست عزیز کارت واقعا حرف نداره خوشحال میشم باهم تبادل لینک کنیم به من هم سر بزنم
http://pic.vatandownload.com/uploads/admin/2011/04/10/3/0ff2fd9969.jpg
eftezah boooooooooooooooooooooooooood
مسخره
